اهمیت و اولویت امور کیفری

امور کیفری نسبت به امور حقوقی از اولویت و حساسیت ویژه ای برخوردارند.حتی یک سری از امور کیفری بر امور کیفری دیگر دارای ارجحیت رسیدگی و جزء جرائم مهمه بشمار می آیند
بطوری که چنانچه وکیل دادگستری دو جلسه همزمان حقوقی و کیفری در دو دادگاه داشته باشد طبق قانون میبایست دادگاه کیفری را حضور یافته و تنها به دادگاه حقوقی لایحه ارسال نماید.
همچنین بین دو دادگاه کیفری یک و دادگاه کیفری دو و یا حتی بین دو جرم مختلف در دادگاه کیفری دو نیز دادگاهی که به جرم مهمتر رسیدگی میکند نسبت به دیگری دارای اولویت بوده و وکیل کیفری موظف است از بین دو جلسه همزمان جلسه رسیدگی به جرم مهمتر را حضور یابد.
برای شکایت در امور کیفری از کجا شروع کنیم
قبل از اینکه توضیح دهیم که شکایت کیفری را چگونه و از کجا شروع کنیم ،لازم میبینم که در ابتدا مراجع کیفری را بشناسیم
۱-دادسرا
همانطور که در صدر مقاله بیان شد یکی از مکانهایی که در امور کیفری بسیار مبتلا به میباشد دادسرا است .دادسرا مرجعی است که قانونگذار صرفاً برای تحقیقات مقدماتی در نظر گرفته .
مرجعی که تحقیقات اولیه برای کشف جرم و تعقیب متهم و حفظ آثار و علایم و ادله جرم در آن صورت می گیرد و از قسمتهای مختلفی تشکیل می شود .
- شعبات دادیاری
- شعبات بازپرسی
- شعبات اجرای احکام کیفری
- معاون دادستان
- دادیار اظهارنظر
دادستان بالاترین مقام دادسرا است و ریاست کل مجموعه دادسرا را از لحاظ اداری و قسمتی بصورت ریاست قضایی برعهده دارد او شخصی است مصلحت و منافع جامعه را در اولویت دارد و در واقع نام دیگر او مدعی العموم است.
بازپرس فردی است که در تحقیقات و کشف جرم و حفظ آثار و ادله و جلوگیری از امحاء آنها اقدامات لازم را صورت میدهد و نهایتا با تشخیص مجرمیت یا عدم آن اقدام به صدور قرار میکند
دادیار نیز به مانند بازپرس تمامی اختیارات لازمه در خصوص تحقیقات و استعلامات و کشف جرم و دیگر موارد را مانند بازپرس دارد و تنها در برخی موارد میبایست با اجازه از دادستان تصمیم گیری نماید و تنها از این حیث
نسبت به بازپرس استقلال کمتری دارد و البته دادیار اظهار نظر کمی متفاوت از باقی دادیارها عمل میکند چرا که او یکی از معاونین دادستان است که شخص دادستان اختیار تایید قرارهای بازپرس ها و دادیاران دیگر
را تایید یا مخالفت مینماید شعبات اجرای احکام دادسرا نیز وظیفه خود را از پس از قطعی شدن حکم محکومیت به انجام میرساند. مقوله اجرای احکام یک روند بسیار پیچیده و نفس گیر است .
آنجا جایی است که شخص مجرم ، دیگر مفری برای پناه بردن ندارد و میبایست به خواست قانون تن دهد یا شرایط ویژه ای داشته باشد که بتواند از تمام یا قسمتی از جرم خلاص گردد.
در واقع قسمت اجرای احکام کیفری مرحله نهایی پس از صدور حکم در دادگاه کیفری ۱ یا ۲ و دادگاه تجدیدنظر و دیوان عالی کشور است اما بصرف اینکه این قسمت جزئی از تشکیلات دادسرا محسوب میگردد
لاجرم توضیح آن را در این قسمت ذکر کردیم
۲-دادگاه کیفری۲ یا ۱
مقصد بعدی پرونده ها در امور کیفری دادگاه کیفری یک یا دو میباشد .بعد از صدور قرار جلب دادرسی و کیفرخواست توسط دادسرا، پرونده به دادگاه کیفری یک یا دو جهت صدور رای ارسال می گردد.
تفاوت دادگاه کیفری یک و دو تنها در صلاحیت دادگاه کیفری یک در رسیدگی به جرایم مهمتری است که در قانون تعریف شده.
جرایمی که مجازات آن سلب حیات ، حبس ابد، جرایمی که مجازاتش قطع عضو یا جرایم تعزیری درجه یک تا سه میباشد و یا در موارد تعلق گرفتن دیه زمانی که میزان دیه یک دوم دیه کامل انسان یا بیشتر باشد ، میبایست
در دادگاه کیفری یک رسیدگی گردد و چنانچه خارج از این جرایم و مجازات ها بود مرجع صالح به رسیدگی دادگاه کیفری ۲ است و البته در شکل رسیدگی نیز با یکدیگر متفاوت هستند.
۳-دادگاه تجدید نظر استان
دادگاه بعدی در امور کیفری و دادگاه عالی نسبت به دادگاه کیفری ۲ ، دادگاه تجدیدنظر استان است . در پرونده هایی که از سوی دادگاه کیفری ۲ رای صادر می گردد ، تجدیدنظرخواهی نسبت به آن رای به دادگاه تجدیدنظر
ارسال میگردد .اما در صورت صدور رای از دادگاه کیفری یک نسبت به همان جرائم مهمه ، تجدیدنظرخواهی از رای صادره معنا نداشته و صرفا میتوان فرجام خواهی را به دیوان عالی کشور که بالاترین مرجع قضایی کشور است، ارسال نمود.
دیوان عالی کشور
بالاترین مرجع قضایی کشور که از قضات بسیار باتجربه و با سابقه کار بالا تشکیل یافته دیوان عالی کشور است همانطور که در توضیح دادگاه تجدیدنظر گذشت در امور کیفری
چه دادگاه تجدیدنظر و چه دیوان عالی کشور دارای شعبات تخصصی کیفری و یا در واقع شعباتی که در امور کیفری رسیدگی می نمایند. و همچنین شعبات حقوقی است.
این دادگاه پرونده های واصله از طریق فرجام خواهی افراد را صرفاً از بابت بررسی شکلی و رسیدگی صحیح از نظر اجرای صحیح قوانین بررسی و نتیجه را یا بصورت نقص رای دادگاه کیفری و ارسال به شعبه تالی و یا ابرام یا همان تایید رای تصمیم گیری مینماید.
حال پس از توضیح و معرفی مراجع کیفری باید بگویم که برای شروع در امور کیفری میبایست شکواییه ای کیفری در ابتدا طرح و از طریق دفاتر الکترونیک قضایی سطح شهر و یا از طریق وکیل دادگستری به دادسرای
مربوطه که همان دادسرای محل وقوع جرم می باشد ، ارسال نمود بعد از این مرحله باید منتظر ماند تا از طریق پیامک شما به مرجع انتظامی مربوطه که کلانتری یا پلیس آگاهی یا پلیس فتا و یا پلیس امنیت باشد دلالت داده شوید.
در اینجا در واقع یک دستور کلی و اولیه از جانب معاون دادستان به مرجع انتظامی ارسال شده که باید تحقیقات لازمه با همکاری شما و مرجع انتظامی انجام شود.
پس انجام دستورات دادستان در امور کیفری و ارسال پرونده از مرجع انتظامی به دادسرا ، پرونده به یکی از شعبات دادیاری یا بازپرسی ارجاع خواهد شد تا سیر مراحل رسیدگی انجام شود.
در این مرحله با توجه به نوع اتهام انتسابی تحقیقات متناسب با آن صورت خواهد گرفت از جمع آوری اسناد و مدارک و بازجویی متهم و اظهارات شاکی تا شهادت شهود و مواجهه حضوری به تناسب اتهام.
پس از تکمیل تحقیقات در امور کیفری ، بازپرس یا دادیار رسیدگی کننده بر انجام جرم توسط متهم یا عدم انجام جرم با صدور قرار نهایی تصمیم گیری خواهد نمود.
پس از موافقت دادستان با قرار جلب دادرسی صادره از سوی دادیار یا بازپرس با صدور کیفرخواست پرونده را به دادگاه کیفری ۲ یا ۱ ارسال خواهد نمود.
در دادگاه های کیفری۲ شعبات دارای یک قاضی هستند و با صدور وقت رسیدگی اصحاب دعوا را دعوت به حضور نموده و در صورت عدم نقص تحقیقات و آمادگی برای صدور رای ، رای محکومیت یا برائت را صادر میکنند.
اگراحیانا در صورتی که متشاکی بتواند با مدارکی شهادت کذب شاهد واحد شاکی را در دادگاه کیفری۲ اثبات کندو با ان اعاده دادرسی کند و اگر احیانا دادگاه عالی نیز رای دادگاه کیفری۲ را نقض کندو پرونده رو مجددا جهت رسیدگی به دادگاه همعرض کیفری۲ ارجاع کند با توجه به اینکه متشاکی درخلال اظهاراتش اجمالا به درگیری با شاکی اذعان داشتند ولی منکر ضرب شاکی شدند که اماره قضایی محسوب میشود ایا بدون شهادت شاهد واحد شاکی این اظهارات متشاکی به تنهایی میتواند موجب ظن قاضی شده و منجربه وجود لوث(از مصادیق وجود لوث)و اتیان سوگند شاکی بشود که شاکی مجددا در دادگاه همعرض کیفری۲ اتیان سوگند کند و رای به نفع شاکی صادر شود یا خیر؟
رای قطعی دادگاه کیفری ۲ اینگونه صادر شده است:
در خصوص شکایت شاکی فرزند… از متشاکی فرزند… دایر بر ضرب و جرح عمدی و شکایت شاکی به اینکه با متشاکی قبلا اختلاف داشته و قرار میگذارند تا به همدیگر رضایت بدهند. در این راستا جهت مراجعه به ثبت اسناد سوار خودرو میشوند و مجددا با هم بگومگو میکنند و حسب اظهارات شاکی، چون متشاکی عقب خودرو نشسته بوده از فرصت استفاده کرده وی را مورد ضرب و جرح قرار داده است.
علیایحال شاکی جهت اثبات ادعای خود به گواهی پزشکی قانونی و یک نفر شاهد استناد نمود و علاوه بر این متشاکی در خلال اظهاراتش اجمالا به درگیری اذعان داشت ولی منکر ضرب شاکی شد. فلذا دادگاه با عنایت به وجود لوث و به درخواست شاکی قرار اتیان سوگند صادر و شاکی قسم یاد نمود ضرباتی که در گواهی پزشکی قانونی قید گردیده است توسط ضربات متشاکی به وی وارد شده است. فلذا دادگاه با توجه به شکایت شاکی و گزارش کلانتری و گواهی پزشکی قانونی و شهادت شاهد واحد و اتیان سوگند از سوی شاکی و دفاع غیرموثر متشاکی، بزهکاری مشارالیه را محرز و مسلم تشخیص و استنادا به مواد ۷۰۹ و ۷۱۴ از قانون مجازات اسلامی و مواد ۳۷۴ و ۳۷۵ و ۴۲۷ و ۴۳۱ و ۴۳۳ از قانون آیین دادرسی کیفری حکم به محکومیت متشاکی به دیه را داده است. رای صادره حضوری و قطعی است.
سلام دوست عزیز
اگر شهادت کذب شاهد اثبات گردد اتیان سوگند شاکی هم با بی اعتباری مواجه خواهد شد و قطعا در اعاده دادرسی رای به نفع متهم خواهد شد
در رای صادره دادگاه کیفری۲، ۳ اماره قضایی وجود داردلوث به جهت سایرقرائن وامارات موجوددرپرونده من جمله :
۱- شهادت شاهد واحد.
۲- گواهی پزشکی قانونی شاکی
۳- اظهارات متشاکی که اقرار ضمنیست به اینکه اجمالا به درگیری اذعان کرده و لوث.
اگر احیانا شهادت کذب شاهدواحدشاکی اثبات شود و بدون شهادت شاهد واحدشاکی و با توجه به اینکه متشاکی در محل درگیری حضور داشته و اصل درگیری را قبول کرده است و اقرار ضمنی به اینکه اجمالا به درگیری هم اذعان کرده ولی منکر ضرب شاکی شده است و به عنوان اماره موجب ظن قاضی بوده و منجر به وجود لوث و اتیان سوگند شاکی شده است، پس چرا امکان نقض رای صادره دادگاه کیفری۲ در دادگاه عالی وجود دارد. پس در آن صورت آیا نبایستی دادگاه عالی رای دادگاه کیفری۲ را که برحسب اظهارات خود متشاکی که موجب ظن قاضی بوده و لوث را هم به وجود آورده است را نقض کند؟ با توجه به اظهارات خودمتشاکی چه لزومی به نقض رای میباشد؟
رای قطعی دادگاه کیفری۲ اینگونه صادر شده است: در خصوص شکایت شاکی فرزند….از متشاکی فرزند….دایر بر ضربوجرح عمدی و شکایت شاکی به اینکه با متشاکی قبلا اختلاف داشته و قرار میگذارند تا به همدیگر رضایت بدهند، در این راستا جهت مراجعه به ثبت اسناد سوار خودرو میشوند و مجددا باهم بگومگو میکنند و حسب اظهارات شاکی چون متشاکی عقب خودرو نشسته بوده از فرصت استفاده کرده و وی را موردضربوجرح قرار دادند. علیایحال شاکی جهت اثبات ادعای خود به گواهی پزشکی قانونی و یک نفر شاهد استناد نمودند و علاوه بر این متشاکی در خلال اظهاراتش اجمالا به درگیری اذعان داشتند ولی منکر ضرب شاکی شدند، فلذا دادگاه با عنایت به وجود لوث و به درخواست شاکی قرار اتیان سوگند صادر و شاکی قسم یاد نمودند ضرباتی که در گواهی پزشکی قانونی قید گردیده است توسط ضربات متشاکی به وی وارد شده است، فلذا دادگاه با توجه به شکایت شاکی و گزارش کلانتری، گواهی پزشکی قانونی، شهادت شاهد واحد و اتیان سوگند از سوی شاکی و دفاع غیرموثر متشاکی بزهکاری مشارالیه را محرز و مسلم تشخیص و استناد به مواد ۷۰۹و۷۱۴ از قانون مجازات اسلامی و مواد ۳۷۴و۳۷۵و۴۲۷و۴۳۱و۴۳۳ از قانون آئین دادرسی کیفری حکم به محکومیت متشاکی به دیه را داده است. رای صادره حضوری و قطعی است.
سلام و احترام
دادگاه بدوی میتواند براساس ادله ظنی و امارات حکم صادر کند.
دیوان عالی کشور بررسی میکند که آیا حکم بدوی مطابق قانون، با رعایت اصول دادرسی و استناد کافی به ادله بوده است یا نه.
وجود اقرار ضمنی یا لوث به خودی خود مانع نقض رأی توسط دیوان عالی نیست اگر رأی از نظر قانونی قابلپذیرش نباشد.
ایااینجمله اقرارصریح به درگیری فیزیکی است یااقرارضمنی به درگیری فیزیکی کدامیک؟
از وکلای مجرب تمنا دارم که تشخیص وتحلیل دقیقتان در مورد عبارتی که متشاکی در مورد من شاکی نوشته چیست؟
اگر شاکی بابت ضربوجرح عمدی از متشاکی شکایت کند و نیز متشاکی از شاکی شکایت متقابل بابت ضربوجرح عمدی کند و تاریخ روز درگیری فیزیکی و زمان و مکان درگیری هر دو یکسان و عین هم باشد، یعنی متشاکی هم مثل شاکی در شکوائیهاش تاریخ روز درگیری و زمان و مکان درگیری یکسان و عین هم بنویسد و در شکوائیه خودش که در دفتر خدمات قضایی ثبت کرده است این عبارت را نوشته است: ‘و در ادامه ایشان اقدام به درگیری فیزیکی با بنده نمود.’ یعنی منظورش من شاکی هستم.
آیا با توجه به نوشته متشاکی این جمله اقرار و اعتراف صریح به درگیری فیزیکی با شاکی است و یا اقرار و اعتراف ضمنی به درگیری فیزیکی با شاکی است؟ کدامیک درست است؟
سلام اگر متشاکی در شکوائیهاش نوشته «ایشان اقدام به درگیری فیزیکی با بنده نمود»، این سند و نوشته نشاندهنده این است که درگیری فیزیکی واقعاً رخ داده است (به ضرر خودش و به نفع طرف مقابل / شاکی)، اما چون عبارت بهطور مستقیم نمیگوید «من او را زدهام»، از نظر حقوقی بیشتر بهعنوان اقرار ضمنی تلقی خواهد شد نه اقرار صریح